|
همیشه صدای ساده ی فروغ از نهایت شب را می شنوم صدای بوق بوق نبودن تو را در تلفنی که قطع کردی باواژه ی باشه! شعری از دفاتر دریا می خوانم کجا مانده یی آخر ؟ ساعت از ۷ گذشت به خانه برگرد...مهربانم
من از دیار دریا برایت می نویسم.. از این چشم تنها برایت می نویسم! تو از قلب مهربانت برایم بگو تو را نفس کشم... تو از هوای ابری دلت برایم بگو از کنج اتاقت به آغوش سردم بازگرد، تا از پشت پنجره ننگرم خیسی را! دل من ابریست... تنگ تنگ... به هوای همان برگ های رنگ رنگ پاییز که چند سالیست قهر کرده اند و دیگر به خبایان ها زیر پاهای من و تو نمی آیند... به هوای تو... چه خوب می کند پروانه ی عشقت که بر شانه ی خوابم می نشیند! چه خوب می کند دل مهربانت که از دلم نمی رود... سردی هوا و گرمی لبهای تو آرام می شوم با صدای ساکت تو باز هم صدایم کن که تنها تو را می شنوم... از کنج اتاقت از مقابل کامپیوترت به آغوش سردم بازگرد و باش باش تا قلبم تو را را بنگرد و تو را... باش با اشکم و بی اشکم. بی تو اینچنین زار و تنها؟ بی تو اینچنین کوچک و سرد؟ فصل پائیز است و نمی بینم خود را! به من بگو دلت چه کرد با من؟ که تمام شبهایی که کنارم بودی فریاد میزدم کاش بیایی پیشم! تو میدانی که من از نگاهت به خداوند می روم؟! عشق دست یافته ی دست نیافتنی ام از اینکه با توام خوشحالم بی تو ثانیه ها می گندد باش با لحظه ی تلف شده ام تا بازگردد! باش تا نگاهم از نبودن تو نشکند! تو خود بگو: می شود آیا عشقمان بی تو؟ می شود آیا دستمان بی هم؟ هنوز قدم می زنیم با هم من و خیابان های با تو! هنوز سخن می گوییم با هم من و لحظه های مست تو! هر جا که هستی هنوز ، باران فصلمان (پائیز) نمی بارد بر من، بی تو! بی تو برگ های مهر و آبان و آذر نمی ریزند، به یادت می بارند!... باز باران با تو زیباست... قطره های خیس باران با تو دریاست... شرم دارد فصل من بی تو بیاید! همان بهتر که نیاید! شرم دارد بر نگاهی جز تو ببارد! همان بهتر که نبارد! باران آسمان من بر کدام صورت ببارد به زلالی سیرت نورانی ات؟ تو را آبی یافته ام از تمام واژه های شاد، شعرهای ناب، ترانه های تازه بافته ام... من نیز آبی ام رنگ خودت، رنگ خدا، رنگ تمام واژه های ما... از کنج تنهایی اتاقت به آغوشم بازگرد که به نگاهم رنگ داده ای... بازگرد و باز به نگاهم بنگر که چشمانم بی تو کم آورده است! نشسته ام این سوی اتاق تا که بیایی... خالی ام نگذار... فقط چند قدم بیشتر نیست حتی کت و شلوار و ماشین هم نمیخواهد! از اتاقت تا روبه روی اتاقت این من ، تنها، از " تو " از این واژه پر است: " نام تو "
هراس هاي بيهوده تا بوده همين بوده پوچي بيهودگي عشق از سر نیاز.... و عمر مي رسد به اما من با تو....... زاده میشوم هر دم اژنو و این میراث کهنه و از مد رفته همیشه با مامیماند!!!
خسته تر که میشوم تورا خسته تر میبینم باز هم مثل همیشه فرار میکنم استخر... سونا... خرید... تفریح شاید معجزه ای گردد و من همانگونه شوم که دوست دارم برایت باشم سرزنده و زندگی بخش جذاب و روحیه بخش... - هنگام بازگشت در حیاط زیر پنجره ی اتاقت پاهایم که از فرط خستگی بک خوشگزرانی انفرادی به زمین کشیده میشوند و نگاهم که باز خسته تر است و ناراضی تر و نگاهت از پنجره ی اتاقت که مرا میجوید باعشق محبت دوستی و سرمست از لذتی که شاید من برده باشم بی تو! و تو خسته تر که میشوی لبخند میزنی .......... کامپیوتر کار برنامه نویسی پروژه های تکراری و تمام نشدنی و باز هم لبخند امید طراوت با چشمانی خسته و موهایی آشفته خسته تر که میشوی زندگی بخش میشوی... ما هر دو تکرار میشویم من از
داغ ها بسیارست دردها سرشارست وقت تنها شدنت- که همه از غم تو بیخبرند- و به سردابه ی تنهایی خویش- هق و هق میگریی- دم به دم میسوزی- اوج این اشک و شرر را به که باید گفتن؟ رنج این دیده ی تر را به که باید گفتن؟ به من ای همدم همدرد بگو: این همه درد بشر را به که باید گفتن؟ سینه ام میسوزد و همه بیخبرند تو بگو این خبر را به که باید گفتن؟ به که باید گفتن؟"
ایستاده ام این جا زین پس این دخترک کوچک مغز دوازده ساله دیگر تو را در بند نمیکشد
عشقم بهترینم اولینم آخرینم همسرم..... سپاس به پاس تک تکیه گاه مهمی که در هر شرایطی برایم هستی سپاس به پاس این همه اعتماد راستینی که به من داری سپاس به پاس این همه زیبایی که هر لحظه مرا از آن سرشار میکنی سپاس به پاس این همه امنیت که به من هر لحظه هدیه میدهی سپاس از این همه عشق بی حد و مرز سپاس از این همه غرور سپاس از این همه حمایت سپاس از این همه قدرت و یگانگی و عظمت سپاس از این همه زندگی سپاس بینهایت من به پاس اینکه همسرم هستی ..... خود میدانی که از چه سخن میگویم بهترینم
امروز یه حس غریبی دارم نمیدونم یه جور گیجی ....
دو ماه پیش دو سال گذشت دوسال از شروع یک زندگی یک ما بودن .... این دو سال مثل برق گذشت الان که فکر میکنم انگار همین دیروز بود که ... نه اصلا نمیشه فکرشم کرد همیشه اتفاقهای بزرگ از یک جرقه کوچک شروع میشه و من هم باورم نمیشه یه روزهایی بود که فکر میکردم نتونم از پس اداره کردن یه زندگی بربیام الانم زیاد راه نیافتادم با اینکه دو سال گذشته اما بازهم جای خالی برای یاد گرفتن و عمل کردن زیاده فقط دعا میکنم همه جوونها به آرزوهاشون برسن و هیچ جوونی طعم تلخ تنهایی و بی عشقی رو نچشه عشق این میوه شیرین الهی ... خدایا متشکریم که به ما طعم شیرین زندگی مشترک رو چشوندی و ازت میخواهیم تا وقتی عمر داریم کمکمون کنی بتونیم در زندگیمون موفق باشیم و از راهمون منحرف نشیم خدایا ما رو از وسوسه های شیطان دور کن و عشقمون رو جاودانه گردان...
من خوب میدانم فردا خواهم فهمید مردها همه مرد نیستند ... اما نمیدانم چرا از دیروز این فردا نمیاید... منتظرم هر چند میدانم نمی آید!!!
معشوق من دیروز به بلندای یک زندگی مرا درک کرد و من به حقارت یک غرور او را ترک ... امروز او مرا همچون یک زندگی حقیر ترک کرد و من چه دیر هنگام او را به بلندای غرورش درک کردم افسوس ...
ملودی شور انگیز عشق من
میدانم که خسته ای میدانم من هم خسته ام من هم شکسته ام میدانم نمیدانی... تو خسته ای از آزار های من من خسته ام از آزار های من ای کاش به جای من این من شکسته بود ای کاش این من ... آسوده میشوی روزی
اگه این حقیقته که خدا زیباست و عاشق زیبایی... بی شک تو خدای منی و عاشق من عشق خوبم. my dear lovely pe-a
آینه نمیخواد تا بتونی بخونیش عشقم ... یه دل آینه ای میخواد تا لمسش کنی : دوست دارم همیشه اولین باشم... و میدونی که هستم.
در گوشه تنهایی ام خاطراتم را مرور می کنم، خاطرات تلخ و شیرین بودن و نبودنت را، لحظه های با تو بودن را، لحظه های تنهایی را... و اکنون می فهمم عشق چه ها می کند...
تو را به خانه نمی خواهم به تنهایی بی انتهایم بیا...
من مرگ تدريجي هستم مرا فرياد کن.....
اي دور از من ...
و به همه نزديک....
با تو به اوج میرسم .
از عاشقانه ها لبریزم
با وجود عاشقانه های دوستانی از جنس احساس .... از جنس مشرق زمین ... همچون
آرتمیس یا سمیرا میس ؟؟؟ هر دختر ایرانی شکوفه ی عشقیست به وسعت احساس... این میماند به جا ودیگر هیچ . بانوی قصه ها و ترانه ها هرکه باشی مهم نیست . سمیرا میس یا آرتمیس. مهم اینست در این سنگستان دنیا کسی ندیده عاشقت شده همین عاشقتم دوست لحظه های تنهایی من.
از تنفر لبریزم .......... شاید هم از
تنها موندم خدایا ... ولی تو دیگه تنهام نذار ...
نعره های بی امونم گوش آسمون رو کر کرد مگه فریادمو نشنید که داره دیر میشه برگرد... آی به گوشش برسونین کسی جز من نمیتونه کوله بار غصه هاشو روی دوشش بکشونه ... دلواپسی دنیامو به آتیش میکشونه
من و تو عاشق هم بودیم! مشکلی داشتیم! جای کلمات این جمله اشتباه بود...!
نگرانم!
شیرین بود/
وقتی در تنهایی خودم قدم میزنم خاطرات با تو بودنم ارامش را بر هم میزند چه پریشانی لذت بخشیست , دل تنگ تو بودن دلم برای شنیدن صدایت تنگ شده برای دیدنت ... امشب در خواب منتظر امدنت بودم اما به خوابم هم نیومدی و درد انتظار را در خوابم هم حس کردم از خواب پریدم و اینک با تو و بدون تو اینجام !!! ...
امروز صبح ساعت ۱۰! ساعت زنگ زد... ساعت من صدای زیبای د د - د د دخترکم بود... که بی شک مرا میخواند. بیدار شدم و دیدم پتویت عاشقانه در آغوشم هست! به یاد تو؟؟؟ نه! بی شک به جای تو ... ندانسته! چه احساس لطیفی چه رویای محالی در آن لحظه ....... کاش میدانستی.
سکوت میکردی نمی دیدی نمی شنیدی قضاوت نمیکردی می گذشتی... در مقابل خطاهای نا بخشودنی من ... اما عشق پاکم هیچ کس نشد بگویدت تو بی نهایت خوبی .... اما این منم که میگویم : پسرک رویا های تکرار ناشدنیم این همه هم خوب بودن در برابر بدی بدها خوب نیست! بشنو ببین قضاوت کن و آنگاه خواستی بگذر... عاشقانه من عاشقت میمانم تا نهایت بی نهایت ها
و این منم همیشه و هرروز در حسرت لمس حقیقت لبخند دردناک و خاموش تو... بیشتر بخند برایم خندهایت درد را فریاد میکشد دردی فریاد زدنی در سکوت خنده های خاموشت ....
من همینم اگه زشتم اگه خوشگل انتظار انتظار و باز هم انتظار ........
تو بهترینی بی شک برای همه حتی اگه این "همه" تنها "من" باشم تردید نکن در گفته ام حتی ذره ای عشق پاکم لحظه لحظه ستایشت میکنم تکیه گاه همیشگی من...
این همه آدم تو دنیاست چرا تو فکرم تو هستی؟؟؟ چرا هر لحظه و هر جا روبه روی من نشستی؟؟؟ برای تو که میدانم همیشگی هستی...
دوستی به من گفت امسال ماه رمضون رو روزه بگیر.... شابد گرفتم... آمدنش پیشاپیش شاد باش. |
ABOUT ![]()
از عاشقانه ها می گریزم MENU
Home
|